عسل مامان دو ماه از زمینی شدنت میگذره
عسل مامان دو ماه از زمینی شدنت میگذره
شما امروز با مامان جون و باباجون رفتی برای زدن واکسن دو ماهگی پسر گلم منو ببخش که به دلیل شاغل بودنم نمیتونم کنارت باشم اما خداروشکر میکنم که مامان جون و باباجون مهربونی داری که میتونن نبودن من و بابا رامین رو برای شما پر کنن همینجا از طرف خودم و بابا رامین و شما گل پسرم از مامان جون و بابا جون تشکر میکنم که همه وظایف من و بابا رامین رو در طول رو اونها متحمل میشن و تو گل پسرمم که شدی یکی یدونه اونها و هر روز صبح بابا رامین من و شما رو میزاره خونه مامان جون باباجون بعدشم خودش میره اداره منم یک ساعت پیش شما میمونم و بعد باباجون و دایی محمد هر کدوم میریم سراغ کار خودمون شما میمونی و مامان جون تا ساعت ۲:۳۰ که باباجون میاد خونه پیش شما و مدام به من زنگ میزنه و گزارش کار میده که گل پسرمون شیر خورده یا داره بازی میکنه یا داریم پوشکش رو عوض میکنیم یا دارم میخوابونمش و ..... و حدود ساعت ۴ من میام خونه مامان جون و یه یک ساعتی استراحت بعدشم من و شما به همراه باباجون یا مامان جون یا دایی محمد میریم خونمون و منتظر میمونیم تا بابا رامین بیاد خونه اینم داستان تکراری هر روز ماست بجز پنج شنبه ها که بابا رامین اداره نمیره و دوتایی با هم میمونید خونه تا من ساعت ۱ بیام پیشتون .
پسر گلم فقط میخوام بهت بگم که تازه میفهمم وقتی مامانم میگفت تا مادر نشی درک نمیکنی مادر چقدر بیشتر از خودش بچه اش رو دوست داره الان میفهمم که یه لحظه خندیدنت رو ب دنیا عوض نمیکنم عاشقتممممم عاشقتممممم. تولد دوماهگیت مبارک


عسل مامان دو ماه از زمینی شدنت میگذره 
