امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

به وبلاگ امیرعلی عزیز ما خوش آمدید

عسل مامان دو ماه از زمینی شدنت میگذره

عسل مامان دو ماه از زمینی شدنت میگذره  شما امروز با مامان جون و باباجون رفتی برای زدن واکسن دو ماهگی پسر گلم منو ببخش که به دلیل شاغل بودنم نمیتونم کنارت باشم اما خداروشکر میکنم که مامان جون و باباجون مهربونی داری که میتونن نبودن من و بابا رامین رو برای شما پر کنن همینجا از طرف خودم و بابا رامین و شما گل پسرم از مامان جون و بابا جون تشکر میکنم که همه وظایف من و بابا رامین رو در طول رو اونها متحمل میشن و تو گل پسرمم که شدی یکی یدونه اونها و هر روز صبح بابا رامین من و شما رو میزاره خونه مامان جون باباجون بعدشم خودش میره اداره منم یک ساعت پیش شما میمونم و بعد باباجون و دایی محمد هر کدوم میریم سراغ کار خودمون شما میمونی و مامان جون تا سا...
15 تير 1393

همسرم تولدت مبارک

رامین عزیزم روز تولد انسانها در هیچ تقویمی یافت نمی شود چرا که فقط در ❤ قلب ❤ کسانی ست که به آنها عشق می ورزیم . همسر عزیزم تولد ۲۸ سالگیت مبارک ...
5 تير 1393

نصیحت مادرانه و پدرانه

یه نصیحت کوچولو به عشق زندگیمون به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن . كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست . اشكهاي تو را پاك مي كند و دستهايت را صميمانه مي فشارد . تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت . و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند . باور كن كه با او هرگز تنها نيستي. فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه کنی... مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد. چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند. به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست ...
20 ارديبهشت 1393

آرزوی مامان و بابا برای عشقمون امیرعلی

پسر طلای مامان و بابا امیرعلی عزیز آرزویمان این است که دلت خوش باشد نرود لحظه ای از صورت ماهت لبخند نشود غصه دمی نزدیکت لحظه هایت همه زیبا باشد از خدا می خواهیم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر و نباشی غمگین ...
15 ارديبهشت 1393

روز زمینی شدن فرشته آسمونی

چون دکتر گفته بود که احتمال زایمان زودرس داری ساک بیمارستان و آماده کرده بودیم . 14/2/93 روز یکشنبه ساعت23:30 بود که داشتیم میخوابیدیم من این اواخر شدیدا اذیت میشدم چون شما تکونات خیلی زیاد شده بود و جات تنگ شده بود و از طرفی هم من تنگی نفس گرفته بودم و اصلا خوابم نمیبرد بابا رامین خوابید و من مثل همیشه توی رختخواب دراز کشیده بودم و برای سلامتی گل پسرم آیه الکرسی میخوندم  انقدر آیه الکرسی خوندم که بالاخره خوابم برد و ساعت 3:10 بامداد با یه مشت و لگد اساسی شما کیسه آب و پاره کردی و  من با استرس بابا رامین و بیدار کردم و گفتم رامین کیسه آب پاره شد بابا رامین با هول از جا بلند شد سریع با مامان جون تماس گرفت و گفت که کیسه آب پاره...
15 ارديبهشت 1393

احتمال زایمان زودرس

پسر قشنگم ، نفس مامان عزیز دل مامان شما الان 37 هفته است که تو دل مامانی و خانم دکتر مشایخ برای 18 اردیبهشت ماه یعنی 4روز دیگه به مامان وقت دادن برای زایمان وای خدا دیگه دارم ثانیه شماری میکنم تا زودتر روی ماهت رو ببینم البته نا گفته نماند شما هم مثل من مشتاق به دنیا اومدن هستی چون دیشب تکونهات وحشتناک زیاد شده بود و منو بابا رامین و راهی بیمارستان نجمیه کردی  خلاصه ما رفتیم بیمارستان بعد کلی معاینه و آزمایش دادیم که خداروشکرمشکلی نبود و خانم ماما کیشیک گفتند که جهت اطمینان بیشتر  یه تست ان اس تی هم بگیریم و من خوابیدم روی تخت ان اس تی و خانم ماما دو تا کش محکم بستند روی شکمم و دستگاه و روشن کردند شما هم ظاهرا" خیلی با...
14 ارديبهشت 1393

تشکر من و پسرم

سلام امروز من و آقا امیرعلی گلم اومدیم تا از زحمات مامان جون و باباجون و بابا رامین و دایی جون تشکر کنیم برای اینکه توی این مدت واقعا همشون به ما لطف داشتن و خیلی خیلی بیشتر از حد عادی برای من و گل پسرم زحمت کشیدن چون من شاغل هستم و با آقا پسرم هر روز باید بریم اداره و بابا رامین باید ساعت ۷صبح اداره باشه و نمیتونه ما رو برسونه دایی محمد گل هر روز صبح زحمت بردن و آوردن ما رو میکشه واقعا ازش ممنونیم و امیدوارم که بتونیم جبران کنیم البته من همیشه براش دعا میکنم. اول برای اینکه همیشه سالم و شاد باشه و دوم اینکه تو کنکور ارشد سراسری قبول بشه و کارش توی بانک اقتصاد نوین درست بشه و سوم اینکه یه همسر خیلی خوب و شایسته و لایق خ...
21 بهمن 1392

هفته 12 بارداری و سونو ان تی و مشاهده جنسیت نی نی

سلام عشقم چطوری عزیزمممم امروز بابا رامین ساعت ۴ اومد اداره دنبال من و بعدش رفتیم ۳راه طالقانی دنبال مامان جون که با هم بریم مطب خانم دکتر خودکار برای سونو ان تی که متاسفانه به دلیل اینکه اجلاس سران اپک بود بابا رامین فقط ما رو رسوند و نتونست بیاد شما رو ببینه ما هم وارد مطب شدیم که از سلامتی شما اطمینان پیدا کنیم . مامان جون گلت همیشه به آدم آرامش میده حتی اگر خودش در اوج استرس باشه مدام داشت برای سلامتی شما آیه الکرسی میخوند ومن بادیدن چهره ماه مامانم تقریبا استرسم کم میشد تا اینکه اسمم رو خوندن و رفتیم تو اتاق خانم دکتر و من روی تخت دراز کشیدم از اونجایی که بابا رامین و باباجون و دایی جونت خیلی مشتاق دیدارت بودن از مامان جو...
15 آبان 1392

سالگرد ازدواج

همسر عزیزم  با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آوردی خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها یاری نمی‌ دهند ، چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم که سالی دیگر بر عمر زندگی مشترکمان افزوده شد و خوشحال تر از آنم که خداوند متعال در این سالگرد ازدواج هدیه ای بسیار بسیار با ارزش برای ما مقدر ساخت وفرزندی از جنس نور را به ما هدیه داد .        
31 شهريور 1392