امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

به وبلاگ امیرعلی عزیز ما خوش آمدید

تشکر من و پسرم

1392/11/21 12:24
201 بازدید
اشتراک گذاری

سلام امروز من و آقا امیرعلی گلم اومدیم تا از زحمات مامان جون و باباجون و بابا رامین و دایی جون تشکر کنیم برای اینکه توی این مدت واقعا همشون به ما لطف داشتن و خیلی خیلی بیشتر از حد عادی برای من و گل پسرم زحمت کشیدن چون من شاغل هستم و با آقا پسرم هر روز باید بریم اداره و بابا رامین باید ساعت ۷صبح اداره باشه و نمیتونه ما رو برسونه دایی محمد گل هر روز صبح زحمت بردن و آوردن ما رو میکشه واقعا ازش ممنونیم و امیدوارم که بتونیم جبران کنیم البته من همیشه براش دعا میکنم. اول برای اینکه همیشه سالم و شاد باشه و دوم اینکه تو کنکور ارشد سراسری قبول بشه و کارش توی بانک اقتصاد نوین درست بشه و سوم اینکه یه همسر خیلی خوب و شایسته و لایق خودش قسمتش بشه و من و آقا پسرم اون موقع زحماتش رو جبران کنیم و از بابا جون هم ممنونم که هر چیزی که دلم بخواد و نخواد رو برام فراهم میکنه (البته رامین و محمد هم همیشه این کار رو انجام میدن) گاهی اوقات سر زده میاد خونمون و کلی خرید برام میکنه امیدوارم من و آقا امیرعلی گلم هم بتونیم تمام این محبت ها رو جبران کنیم نا گفته نماند که این گل پسر من انقدر خوش شانسه که باباجون و مامان جون بهترین مارک سیسمونی رو براش گرفتن و واقعا سنگ تموم گذاشتن وبابا جون هم یه هدیده ویژه براش گرفته یه ماشین شارژی قرمز خوشگل . از مامان جون هم باید یه تشکر اساسی کنم چون از روزی که باردار شدم اجازه پخت و پز بهم نداده و هر روز میاد و برای شام و فردا ناهارمون غذا میپزه و برای من عصرونه و میوه و شیر میاره واقعا باید دست همچین مادر و پدری رو بوسید تازه امیرعلی باید بدونه که مامان جون هم مسئولیت خونه خودشونو داره هم هفته ای یک روز باید بره خونه مادرجون(مامان بزرگ من) چون الان ۳ساله که بابا بزرگ(بابابزرگ من) فوت کرده هر روز یکی از دخترها میرن و شب پیش مامانشون میمونن اما مامان جون آقا امیرعلی روزهایی که نوبتشه بره خونه مادر جون اول میاد و برای ما غذا درست میکنه کارهای مارو انجام میده بعد میره خونه مادرجون . از بابا رامین هم ممنونم که شرایط کارش طوریه که مجبوره بیشتر اوقات تا ساعت ۹شب اداره باشه اما وقتی میاد خونه اصلا به روی من نمیاره که خسته است با انرژی و شاد میاد خونه شام رو میاره ظرفها رو میشوره و چون پنجشنبه ها تعطیله هر هفته پنجشنبه خونه رو زیر و رو تمیز میکنه و برای من و پسر طلا ناهار میپزه (البته پسرم باید بدونه که بابا رامین قبل از ورود آقا پسرمون هم خیلی به من کمک میکرد چون من شاغلم و اونم منو کاملا درک میکنه  اما الان حتی نمیزاره من از جام بلند بشم و آب بخورم ) . ببخشید اما من فقط برای دستشویی رفتن از جام بلند میشم. در ضمن یه تشکر هم به خاله منصوره (خاله مهربونم) بدهکارم چون یک هفته که مامان جون و باباجون و دایی محمد سرمای شدید خورده بودن و برای اینکه من و شما مریض نشیم نه ما خونه اونها میرفتیم نه اونها میومدن خاله منصوره بنده خدا میومد و غذا درست میکرد یا از خونشون برامون غذا میاورد و من هر روز باهاش بحث میکردم که زودتر برو خونتون هوا تاریک میشه و من دلم شور میزنه اما اونم برای اینکه نبودن مامانم رو جبران کنه گوش نمیداد و معمولا تا ساعت ۸ میموند .

خدایا من و امیرعلی جونم خیلی خوشبختیم که همچین خانواده ای داریم و بابت این موهبت الهی هزاران بار شکرت خدایا به همشون تن سالم و دل خوش بده و ما رو همیشه درکنار هم همینطور خوب و خوش زیر سایه امام زمان حفظ کن .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)